تبليغاتX
هرچه ميخواهد دل تنگت بگو

هرچه ميخواهد دل تنگت بگو

 

 

داریوش بزرگ :

 

 هوس اسیر دام من است و بر آن سخت حکومت می کنم، آن را که نیکی کند مطابق نیکی اش پاداش می دهم، آنکه بد کند به کیفرش می رسانم، به هیچ روی مایل نیستم که زیان و بد کرده شود و چون کسی مرتکب بدی شد به هیچ روی مایل نیستم که بی کیفر بماند، هرگاه مردی بر علیه کسی ادعا کند تا مورد دادرسی واقع نشود بر او حکمی روا نمی کنم 

 

بن نوشت : از زبان داریوش - پروفسور هاید ماری کخ

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 14:42  توسط حسنک   | 

معلم یک کودکستان به بچه های کلاس گفت که میخواهد با آنها بازی کند . او به آنها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکی بردارند و درون آن به تعداد آدمهایی که از آنها بدشان میآید ، سیب زمینی بریزند و با خود به کودکستان بیاورند

فردا بچه ها با کیسه های پلاستیکی به کودکستان آمدند . در کیسه بعضی ها 2 بعضی ها 3 ، و بعضی ها 5 سیب زمینی بود

معلم به بچه ها گفت : تا یک هفته هر کجا که می روند کیسه پلاستیکی را با خود ببرند . روزها به همین ترتیب گذشت و کم کم بچه ها شروع کردند به شکایت از بوی سیب زمینی های گندیده . به علاوه ، آن هایی که سیب زمینی بیشتری داشتند از حمل آن بار سنگین خسته شده بودند . پس از گذشت یک هفته بازی بالاخره تمام شد و بچه ها راحت شدند


معلم از بچه ها پرسید : از اینکه یک هفته سیب زمینی ها را با خود حمل می کردید چه احساسی داشتید ؟

بچه ها از اینکه مجبور بودند ، سیب زمینی های بد بو و سنگین را همه جا با خود حمل کنند شکایت داشتند

آنگاه معلم منظور اصلی خود را از این بازی ، این چنین توضیح داد

این درست شبیه وضعیتی است که شما کینه آدم هایی که دوستشان ندارید را در دل خود نگه می دارید و همه جا با خود می برید . بوی بد کینه و نفرت قلب شما را فاسد می کند و شما آن را به همه جا همراه خود حمل می کنید . حالا که شما بوی بد سیب زمینی ها را فقط برای یک هفته نتوانستید تحمل کنید

پس چطور می خواهید بوی بد نفرت را برای تمام عمر در دل خود تحمل کنید؟

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 18:50  توسط حسنک   | 

 شیتیل ايراني

دارويي بسيار جديد پس از آزمايش روي حيوانات قرار بود روي انسانها امتحان شود ولي امکان مرگ شخص نيز وجود داشت. سه نفر داوطلب تزريق اين داروي جديد شدند. يک آلماني، يک فرانسوي و يک ايراني
به آلماني گفتند که چه قدر مي گيري ، گفت 100هزار دلار گفتند براي چه گفت اگر مردم برسد به همسرم
به فرانسوي گفتند چقدر گفت 200 هزار دلار که اگر مردم 100هزار برسد به همسرم و 100 هزار برسد به معشوقم
به ايراني گفتند چقدر مي گيري گفت 300 هزار دلار گفتند چرا گفت 100 هزار دلار براي شما که اينجا داريد زحمت مي کشيد بابت شيريني، 100 هزار دلار هم واسه خودم، 100 هزار دلار هم مي دهيم به اين آلمانيه و دارو را به او تزريق مي کنيم

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 9:8  توسط حسنک   |