تبليغاتX
هرچه ميخواهد دل تنگت بگو

هرچه ميخواهد دل تنگت بگو

مداد

 

پدر بزرگ، درباره چه مي نويسيد؟
درباره تو پسرم، اما مهمتر از آنچه مي نويسم، مدادي است که با آن مي نويسم. مي خواهم وقتي بزرگ شدي، مثل اين مداد بشوي.
پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چيز خاصي در آن نديد:
اما اين هم مثل بقيه مداد هايي است که ديده ام
پدر بزرگ گفت: بستگي دارد چطور به آن نگاه کني، در اين مداد پنج صفت هست که اگر به دستشان بياوري ، براي تمام عمرت با دنيا به آرامش مي رسي !

صفت اول: مي تواني کارهاي بزرگ کني، اما هرگز نبايد فراموش کني که دستي وجود دارد که هر حرکت تو را هدايت مي کند. اسم اين دست خداست، او هميشه بايد تو را در مسير اراده اش حرکت دهد.

صفت دوم: بايد گاهي از آنچه مي نويسي دست بکشي و از مداد تراش استفاده کني. اين باعث مي شود مداد کمي رنج بکشد اما آخر کار، نوکش تيز تر مي شود (و اثري که از خود به جا مي گذارد ظريف تر و باريک تر) پس بدان که بايد رنج هايي را تحمل کني، چرا که اين رنج باعث مي شود انسان بهتري شوي.

صفت سوم: مداد هميشه اجازه مي دهد براي پاک کردن يک اشتباه، از پاک کن استفاده کنيم. بدان که تصحيح يک کار خطا، کار بدي نيست، در واقع براي اينکه خودت را در مسير درست نگهداري، مهم است.

صفت چهارم: چوب يا شکل خارجي مداد مهم نيست، زغالي اهميت دارد که داخل چوب است. پس هميشه مراقب باش درونت چه خبر است.
و سر انجام پنجمين صفت مداد: هميشه اثري از خود به جا مي گذارد. پس بدان هر کار در زندگي ات مي کني، ردي به جا مي گذارد و سعي کن نسبت به هر کار مي کني، هشيار باشي وبداني چه مي کني

---------------------------------------------------------

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 9:47  توسط حسنک   | 

هفت اصل بیل گیتس

بیل گیتس هراز گاهی در دانشگاهها و دبیرستانهای امریکا با دانشجویان و دانش آموزان ملاقات داشته و برای آنها سخنرانی می کند. گیتس اخیرا طی یک سخنرانی در یکی از دبیرستانهای امریکا خطاب به دانش آموزان گفت که در دبیرستان خیلی چیزها را به دانش آموزان نمی آموزند.
او هفت اصل مهم را که دانش آموزان در دبیرستان فرا نمیگیرند به شرح زیر نام برد

اصل اول: در زندگی همه چیز عادلانه نیست و بهتر است با این حقیقت کنار بیایید

اصل دوم: دنیا هیچ ارزشی برای عزت نفس شما قایل نیست. در این دنیا از شما انتظار میرود قبل از اینکه نسبت به خودتان احساس خوبی داشته باشید کار مثبتی انجام دهید

اصل سوم: پس از فارغ التحصیل شدن از دبیرستان و استخدام شدن کسی به شما حقوق فوق العاده زیادی پرداخت نخواهد کرد به همین ترتیب قبل از آنکه بتوانید به مقام و موقعیت بالاتری برسید باید برای مقام ومزایایش زحمت بکشید

اصل چهارم: اگر فکر میکنید آموزگارتان سخت گیراست د ر اشتباه هستید پس از استخدام شدن متوجه خواهید شد که  رییس شما سخت گیرتر از آموزگارتان است چون امنیت شغلی آموزگارتان را ندارد

اصل پنجم: آشپزی در رستورانها باغرور و شان شما تضاد ندارد. پدربزرگهای ما برای این کار اصطلاح دیگری داشتند از نظر آنها این کار یک فرصت بود

اصل ششم: اگر در کارتان موفق نیستید والدین خود را ملامت نکنید از نالیدن دست بکشید و از اشتباهات خود درس بگیرید

اصل هفتم: قبل از آنکه شما متولد بشوید والدین شما هم جوانان پر شوری بودند و به قدری که کنون به نظر شما میرسد ملال آور نبودند

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 18:26  توسط حسنک   | 

وصيت نامه داريوش کبير به فرزندش خشايارشاه

 

اينک که من از دنيا مي روم بيست و پنج کشور جزو امپراطوري ايران است و در تمام اين کشورها پول ايران رواج دارد و ايرانيان در آن کشورها داراي احترام هستند و مردم  کشورها نيز در ايران داراي احترام مي باشند . جانشين من خشايارشاه بايد مثل من در حفظ اين کشورها بکوشد و راه نگهداري اين کشورها اين است که در امور داخلي آنها مداخله نکند و مذهب و شعائر آنها را محترم بشمارد .


اکنون که من از اين دنيا مي روم تو دوازده کرور زر در خزانه سلطنتي داري و اين زر يکي از ارکان قدرت تو مي باشد زيرا قدرت پادشاه فقط به شمشير نيست بلکه به ثروت نيز هست . البته بخاطر داشته باش که تو بايد به اين ذخيره بيافزايي نه اينکه از آن بکاهي . من نمي گويم که در مواقع ضروري از آن برداشت نکن زيرا قاعده اين زر در خزانه آن است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند اما در اولين فرصت آنچه برداشتي به خزانه برگردان . مادرت آتوسا بر من حق دارد پس پيوسته وسايل رضايت خاطرش را فراهم کن .

ده سال است که من مشغول ساختن انبارهاي غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش ساختن اين انبارها را که با سنگ ساخته مي شود و به شکل استوانه است در مصر آموختم و چون انبارها پيوسته تخليه مي شود حشرات در آن بوجود نمي آيد و غله در اين انبارها چند سال مي ماند بدون اينکه فاسد شود و تو بايد بعد از من به ساختن انبارهاي غله ادامه دهي تا اينکه همواره آذوقه دو يا سه سال کشور در انبارها موجود باشد و هر ساله بعد از اينکه غله جديد بدست آمد از غله موجود در انبارها براي تامين کسر خواربار استفاده کن و غله جديد بعد از اينکه بو جاري شد  به انبار منتقل نما و به اين ترتيب تو هرگز براي آذوقه در اين مملکت دغدغه نخواهي داشت ولو دو و يا سه سال پياپي خشکسالي شود .


هرگز دوستان و نديمان خود را به کارهاي مملکتي نگمار و براي آنها همان مزيت دوست بودن با تو کافي است چون اگر دوستان و نديمان خود را به کارهاي مملکتي بگماري و آنان به مردم ظلم کنند و استفاده نامشروع نمايند نخواهي توانست آنها را به مجازات برساني چون با تو دوست هستند و تو ناچاري که رعايت دوستي بنمايي .


کانالي که من مي خواستم بين شط نيل و درياي سرخ بوجود بياورم هنوز به اتمام نرسيده و اتمام کردن اين کانال از نظر بازرگاني و جنگي خيلي اهميت دارد و تو بايد آن را به اتمام برساني و عوارض عبور کشتي ها نبايد آنقدر سنگين باشد که ناخدايان کشتي ها ترجيخ بدهند که از آن عبور نکنند .



اکنون من سپاهي به طرف مصر فرستادم تا اينکه در قلمرو ايران نظم و امنيت برقرار شود ولي فرصت نکردم سپاهي به يونان بفرستم و تو بايد اين کار را به انجام برساني و با يک ارتش نيرومند به يونان حمله کن و به يونانيان بفهمان که پادشاه ايران قادر است مرتکبين فجايع را تنبيه کند .

توصيه ديگر من به تو اين است که هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده چون هر دوي آنها افت سلطنت هستند و بدون ترحم دروغگو را از خود دور نما . هرگز عمال ديوان را بر مردم مسلط نکن و براي اينکه عمال ديوان بر مردم مسلط نشوند براي ماليات قانوني وضع کردم که تماس عمال ديوان را با مردم خيلي کم کرده است و اگر اين قانون را حفظ کني عمال حکومت با مردم زياد تماس نخواهند داشت .


افسران و سربازان ارتش را راضي نگهدار و با آنها بدرفتاري نکن . اگر با آنها بدرفتاري کني آنها نخواهند توانست معامله متقابل کنند اما در ميدان جنگ تلافي خواهند کرد ولو به قيمت کشته شدن خودشان باشد و تلافي آنها به اين طور خواهد بود که دست روي دست گذارده و تسليم مي شوند تا اينکه وسيله شکست خوردنت را فراهم نمايند .

امر آموزش را که من شروع کردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنويسند تا اينکه فهم و عقل آنها بيشتر شود و هر قدر که فهم و عقل آنها زيادتر شود تو با اطمينان بيشتر مي تواني سلطنت نمايي . همواره حامي کيش يزدان پرستي باش اما هيچ قومي را مجبور نکن که از کيش تو پيروي کنند و پيوسته بخاطر داشته باش که هر کس بايد آزاد باشد که از هر کيش که ميل دارد پيروي نمايد .

  

بعد از اينکه من زندگي را بدرود گفتم بدن مرا بشوي و آنگاه کفني را که خود فراهم کردم بر من بپيچان و در تابوت سنگي قرار بده و در قبر بگذار اما مقبره مرا که موجود است مسدود نکن تا هر زمان که مي تواني وارد قبر شوي و تابوت سنگي مرا در آنجا ببيني و بفهمي من که پدر تو و پادشاهي مقتدر بودم و بر بيست و پنج کشور سلطنت مي کردم مردم و تو نيز مثل من خواهي مرد زيرا سرنوشت آدمي اين است که بميرد خواه پادشاه بيست و پنج کشور باشد يا يک خار کن . هيچ کس در اين جهان باقي نمي ماند . اگر تو هر زمان که فرصت بدست مي آوري وارد قبر من شوي و تابوت را ببيني غرور و خودخواهي بر تو غلبه خواهد کرد اما وقتي مرگ را نزديک خود ديدي بگو که قبر مرا مسدود کنند و وصيت کن که پسرت قبرتو را باز نگه دارد تا اينکه بتواند تابوت حاوي جسد تو را ببيند .

زنهار زنهار ، هرگز هم مدعي و هم قاضي نشو اگر از کسي ادعايي داري موافقت کن يک قاضي بيطرف آن ادعا را مورد رسيدگي قرار دهد  و راي صادر نمايد زيرا کسي که مدعي است اگر قاضي هم بشود ظلم خواهد کرد .

هرگز از اباد کردن دست برندار ؛ زيرا اگر دست از اباد کردن برداري کشور تو رو به ويراني خواهد گذاشت زيرا قاعده اين است که وقتي کشور آباد نمي شود بطرف ويراني مي رود . در آباد کردن ؛ حفر قنات و احداث جاده و شهرسازي را در درجه اول اهميت قرار بده . عفو و سخاوت را فراموش نکن  و بدان که بعد از عدالت برجسته ترين صفت پادشاهان عفو است و سخاوت ولي عفو فقط بايد موقعي بکار رود که کسي نسبت به تو خطايي کرده باشد و اگر به ديگري خطايي کرده باشد و تو خطاکار را عفو کني ظلم کرده اي زيرا حق ديگري را پايمال نموده اي .

بيش از اين چيزي نمي گويم و اين اظهارات را با حضور کساني که غير از تو در اينجا حاضر هستند کردم تا اينکه بدانند قبل از مرگ من اين توصيه ها را کرده ام و اينک برويد و مرا تنها بگذاريد زيرا احساس مي کنم مرگم نزديک شده است .


+ نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 8:17  توسط حسنک   | 

 

آواز حقيقت

جغدي روي كنگره‌هاي قديمي دنيا نشسته بود. زندگي را تماشا مي‌كرد.

رفتن و رد پاي آن را. و آدم‌هايي را مي‌ديد كه به سنگ و ستون، به در و ديوار دل مي‌بندند.

جغد اما مي‌دانست كه سنگ‌ها ترك مي‌خورند، ستون‌ها فرو مي‌ريزند، درها مي‌شكنند و ديوارها خراب مي‌شوند.

 او بارها و بارها تاج‌هاي شكسته،   غرورهاي تكه پاره شده را لابه‌لاي خاكروبه‌هاي قصر دنيا ديده بود. او هميشه آوازهايي درباره دنيا و ناپايداري‌اش مي‌خواند؛ و فكر مي‌كرد شايد پرده‌هاي ضخيم دل آدم‌ها، با ا ين آواز كمي بلرزد.

روزي كبوتري از آن حوالي رد مي‌شد، آواز جغد را كه شنيد، گفت:« بهتر است سكوت كني و آواز نخواني. آدم‌ها آوازت را دوست ندارند. غمگينشان مي‌كني. دوستت ندارند. مي‌گويند بديمني و بدشگون و جز خبر بد، چيزي نداري.»

قلب جغد پيرشكست و ديگر آواز نخواند.

سكوت او آسمان را افسرده كرد. آن وقت خدا به جغد گفت:« آواز‌‌خوان كنگره‌هاي خاكي من! پس چرا ديگر آواز نمي‌خواني؟ دل آسمانم گرفته است.»

جغد گفت:« خدايا! آدم‌هايت مرا و آوازهايم را دوست ندارند.»

 خدا گفت:« آوازهاي تو بوي دل كندن مي‌دهد و آدم‌ها عاشق دل بستن‌اند. دل بستن به هر چيز كوچك و هر چيز بزرگ. تو مرغ تماشا و انديشه‌اي! و آن كه مي‌بيند و مي‌انديشد، به هيچ چيز دل نمي‌بندد؛ دل نبستن سخت‌ترين و قشنگ‌ترين كار دنياست. اما تو بخوان و هميشه بخوان كه آواز تو حقيقت است و طعم حقيقت تلخ.»

جغد به خاطر خدا باز هم بر كنگره‌هاي دنيا مي‌خواند. و آن كس كه مي‌فهمد، مي‌داند آواز او پيغام خداست كه مي‌گويد: « آن چه نپايد، دلبستگي را نشايد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 17:8  توسط حسنک   |