تبليغاتX
هرچه ميخواهد دل تنگت بگو

هرچه ميخواهد دل تنگت بگو

این نوشته رو یکبار من برای موضوع انشاء استفاده کردم و ۲۰ گرفتم .

فکر کنم ارزش یکبار خوندنو  داره .

متن  زيرقطعه  شعر ي است از كتاب بسيار زيباي«پاها بي جوراب، دستها بي کتاب»

 نوشته ي «حميد گروگان»
اين شعر در نهايت سادگي و عاميانه بودن و با داشتن طنزي تلخ، بيانگر مشکلات موجود در نظام آموزشي و تربيتي گذشته است...

(هرچندهنوزهم كمبودمدرسه وعدم امكانات آموزشي ازبزرگترين مشكلات نظام آموزش وپرورش ميباشد وكودكان دربرخي ازمناطق كشور درزيركپرهاوچادرها بدون داشتن وسايل گرماسازدرتابستان ونداشتن بخاري استاندارد درزمستان وباسختي به تحصيل مشغول هستند وشمارزيادي ازاين كودكان مجبورند براي رسيدن به مدرسه ازمسيرهاي سخت وطولاني گذركنند)
 
اين کتاب در تابستان 1357 چاپ شد ودر زمستان 1358 براي دومين بار با تيراژ 5000 جلد به چاپ رسيد و بعد از آن خبري از تجديد چاپ آن در دست نيست!!!

لطفا به ادامه مطلب مراجعه کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 16:8  توسط حسنک   | 

راز موفقيت در زندگي

كودكي ده ساله كه دست چپش در يك حادثه رانندگي از بازو قطع شده بود ، براي تعليم فنون رزمي جودو به يك استاد سپرده شد. پدر كودك اصرار داشت استاد از فرزندش يك قهرمان جودو بسازد!


استاد پذيرفت و به پدر كودك قول داد كه يك سال بعد مي تواند فرزندش را در مقام قهرماني كل باشگاهها ببيند. در طول شش ماه استاد فقط روي بدن سازي كودك كار كرد و در عرض اين شش ماه حتي يك فن جودو را به او تعليم نداد. بعد از شش ماه خبر رسيد كه يك ماه بعد مسابقات محلي در شهر برگزار مي شود . استاد به كودك ده ساله فقط يك فن آموزش داد و تا زمان برگزاري مسابقات فقط روي آن تك فن كار كرد. سر انجام مسابقات انجام شد و كودك توانست در ميان اعجاب همگان ، با آن تك فن همه حريفان خود را شكست دهد ! سه ماه بعد كودك توانست در مسابقات بين باشگاهها نيز با استفاده از همان تك فن برنده شود . وقتي مسابقات به پايان رسيد ، در راه بازگشت به منزل ، كودك از استاد راز پيروزي اش را پرسيد. استاد گفت : " دليل پيروزي تو اين بود كه اولا به همان يك فن به خوبي مسلط بودي. ثانيا تنها اميدت همان يك فن بود. و سوم اينكه تنها راه شناخته شده براي مقابله با اين فن ، گرفتن دست چپ حريف بود، كه تو چنين دستي نداشتي ! ياد بگير كه در زندگي ، از نقاط ضعف خود به عنوان نقاط قوت استفاده كني. راز موفقيت در زندگي ، داشتن امكانات نيست ، بلكه استفاده از "بي امكاني" به عنوان نقطه قوت است.


 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 11:33  توسط حسنک   | 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 8:41  توسط حسنک   | 

چه برف خوشگلی میاد تهران

خوش بحال بچه مدرسه ای ها  

   فیتیله  فردا  تعطیله  

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 16:54  توسط حسنک   | 

برق نگاه معصومشان با قاب هاي چوبي در دست كه در آن چهره‌هايي متفاوت از تصوير فعلي‌اشان را نشان مي‌داد، آتش به دلمان زد.

عمق نگاه نافذشان شرمسارمان كرد كه چرا نبايد يك بخاري استاندارد در كلاسشان مي بود و انگشت هاي ذوب شده نرگس در كنار كتاب  فارسي كلاس سوم ما را ناخود آگاه به ياد حسنك كجايي، تصميم كبري، روباه و خروس و ده‌ها درس خاطره‌انگيز ديگر اين دوره انداخت.

نمي‌دانيم وقتي به درس پترس فداكار مي‌رسند، چه تصويري  از انگشت پترس در ذهنشان شكل گرفت و حتي نمي دانم  آيا به خاطر گرمي مشعل دهقان فداكار، او را دوست مي‌دارند.

دختركان و پسركاني با قاب‌هاي بزرگ در دست كه حسرت و رنج در چشمانشان موج مي‌زند، بچه‌هايي كه رنگ نداشته ديوار خانه‌شان حكايت از جيب خالي والدينشان براي هزينه‌هاي سرسام آور درمان دارد و نمي دانيم چرا تا به امروز گره‌هاي چروك چهره‌هايشان كه قرار بود ترميم شوند، هنوز باز نشده است و اين پرسش كه آيا در ميان سيل پزشكان اين مرز و بوم كسي حاضر است با ظرافت انگشتانش مرهمي براي صورتكان اين بچه‌ها باشد، ما را به خود مشغول كرده است .

نرگس در روستايشان مي‌ماند ،  به دنبال مرغ خانه شان مي دود تا شايد با سر و صداي مرغ و خروس‌هاي خانه بتواند اندكي  خود را تخليه كند.       

     نرگس در كنار ديگر بچه هاي قرباني غفلت ما در كنار بچه‌هاي روستا براي گرفتن يك عكس حاضر مي‌شود اما براي عكاس نمي خندد.

نرگس دفتر مشقش را باز مي‌كند، به زحمت  و با كمك دست ديگر مداد سياه در دست مي‌گيرد و در سطر اول مي‌نويسد:

اي كاش كلاسمان آتش نمي‌گرفت

    "اگر دل ديدن عكس اين طفل معصوم‌ها رو نداري به ادامه مطلب  نرو"


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه نهم دی 1386ساعت 12:50  توسط حسنک   | 

کمی متفاوت............ ......... ...

 

خیالتان راحت باشد وقتی شما کاری نمیکنید خطری نمیتواند شما را تهدید کند

 

 

به قول هاپز:«وقتی کشتی در بندرگاه می ماند جایش امن است  ولی کشتی

 

 

برای ماندن در بندرگاه ساخته نشده است»

 

اگر شما ترجیح می دهید در گوشه ای در گوشه ای لم بدهید و به زندگی کم

 

قناعت کنید قضیه فرق میکند ولی اگر جزو ان دسته از افراد هستید که

 

 حالتان از آدمهای معمولی و محافظه کار بهم میخورد پس از جایتان بلند شوید

 

 و همانطور که از کارتان لذت می برید مشغول ساختن آینده خود شوید

 

 چون اگر شما کار خاصی انجام ندهید همیشه ازحداقل ها برخوردارید.

 

 هیچ وقت منتظر کسی دیگر نباشید همه چیز خود خودت هستی

 

برخیز  وبشناس خود را

 

صائب  می فرماید

 

نخواهد آتش از همسایه هر کس جوهری دارد

 

                                              چنار از سینه خود میکند ایجاد آتش را

 

برخیر و آتشی برپا کن............ .........

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 8:40  توسط حسنک   | 

زندگی 


    کلافی سردرگم است 


    نمی‌خواهم به جستجوی سرنخش 


    کلافه شوم 


    می‌خواهم 


    مثل گربه‌ای با آن بازی کنم

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 8:55  توسط حسنک   |